تبليغاتX
به نام فرمانده دلها
علی و آقازاده اش 

شايد همه ي شما جريان عقيل (برادر امير المومنين) و سكه ي گداخته اي كه حضرت در ازاي دريافت بيشتري از بيت المال به خاطر فقري كه وي با عائله ي سنگينش  دچار شده بود را شنيده باشيد

اما به تازگي در كتاب  الاربعين في فضائل امير المومنين حديثي  به چشمم خورد كه بسيار با اهميت تر از آن يافتم

آمده است كه در دوران خلافت حضرت در كوفه چند رطل عسل به عنوان ماليات به خزانه ي بيت المال آوردند و به دستور حضرت آنها را در خزانه قرار دادند

در همين هنگام براي امام حسن ميهماني آمد كه وي چيزي براي پذيرايي در خانه نداشت

از منزل بيرون آمد و به متصدي بيت المال گفت  اگر از سهم ما چيزي از بيت المال براي پذيرايي از مهمان وجود دارد پرداخته شود

مسئول نگهداري بيت المال هم با احترام فراوان عرض كرد : آقا اتفاقا تازه مقداري عسل به بيت المال آورده شده كه شما هم مثل همه سهمي از آن داريد و من سهم شما را الان از آن مي دهم وقتي امام حسن سهم خود را گرفت و رفت پس از لحظاتي امير المومنين تشريف آوردند سري به عسل ها زده و متوجه شدند كه از يكي از رطل ها مقداري برداشته شده حضرت علت را پرسيده و زماني كه از قضيه با خبر شدند برآشفته و كسي را به دنبال او فرستادند كه فورا به نزد حضرت بيايد و عسلي را كه به عنوان سهم خود گرفته است با خود بياورد

تا امام حسن به نزد حضرت آمد علي (ع) به فرزندش فرمود :

چگونه است كه خود را محق دانسته اي پيش از اينكه همه مسلمين حق و سهم خود را دريافت كنند تو برآنها پيش قدم شده و سهم خود را گرفته اي ؟ و در حاليكه عسل را از او مي گرفت فرمود به خدا قسم اگر به چشم خود نديده بودم كه رسول خدا مكرر بر لبانت بوسه مي زد به نشانه ي تنبيه بر آنها ميزدم تا هميشه در خاطرت باشد كه هيچ گاه در طلب سهمت خود را برمردم مقدم نداني

در ادامه ي روايت آمده بود (ثم اعرض عنه ) حضرت صورت خود را از روي فرزندش برگرداند و سه بار به پيشگاه خدا عرض نمود (اللهم اغفر لحسن انه لا يعلم ) خدايا حسن را ببخش و از او درگذر كه او ندانسته است .

خدايا چه بي لذت است زمان و جهاني كه نام علي در آن طنين افكن نباشد

سرافراز باد ملت ايران كه شيعه چنين امام عادلي است

|+|
نوشته ي محمد آقاوندی در پنجشنبه سی ام آذر 1385