سلام
به به به چه جالب جدي كلي كيف كردم از 10 نفري كه برا پستقبلينظر دادن هيشكي نظرشو راجع به شعري كه نوشتم نگفته غير از آقا پيمان
پس معلومه كه هيشكي حوصله خوندن شعرو نداشته كه نظرشو بگه
چيكار ميشه كرد اينروزا هيشكي حوصله ي شعر و غزلو نداره. مخصوصا شعر درست حسابي
اكثر جوونايي هم كه يه ذره علاقه به شعر دارن دنبال شعراي مزخزفي مثل شعراي مريم حيدرزاده ميگردن (من ميگم پنجره بازه _ تو ميگي دمت درازه)
ولش بابا به قول يكي هيچي نگم بهتره
چيكار كنيم ديگه ما هم عشقمون شعره
به قول مشيري :
من اينجا ريشه در خاکم .
من اينجا تا نفس باقيست می مانم .
من از اينجا چه می خواهم، نمی دانم !
اميد روشنائی گر چه در اين تيرگی ها نيست ،
من اينجا باز در اين دشت خشک تشنه می رانم !
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت !
|+|
نوشته ي محمد آقاوندی در چهارشنبه هشتم آذر 1385
